حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

357

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

شده بود اين امير پسر انوشتكين غرجه يعنى قطب الدّين محمّد را بحكومت خوارزم فرستاد و قطب الدّين محمّد لقب خوارزمشاه يافت و او مؤسّس سلسلهء خوارزمشاهى و سال 490 ابتداى ظهور دولت ايشان است . پس از نصب سنجر بحكومت خراسان و دفع فتنهء ارسلان ارغو اين فرمانرواى تازه قطب الدّين محمّد را در خوارزمشاهى باقى گذاشت و محمّد خوارزمشاه در تمام مدّت امارت خود ( 490 - 522 ) تابع و مطيع سنجر بود و هر سال يك بار يا خود يا پسرش اتسز به خدمت سنجر مىآمدند و غالبا در ركاب او شمشير ميزدند چنان كه محمّد خوارزمشاه در جنگ ساوه جزء سرداران سلطان سنجر بود و اتسز در جنگ اين سلطان با برادرزاده‌اش مسعود جنگ ميكرد . بعد از مرگ محمّد خوارزمشاه سنجر مقام او را بأتسز داد و اتسز كه لقب ابو المظفّر علاء الدّوله اختيار كرد بسيرهء پدر تا حدود سال 530 همچنان خدمتگزار و در اطاعت سنجر بود و در سال 529 كه سنجر براى تنبيه بهرامشاه بغزنين حركت نمود اتسز نيز در ركاب بود ليكن در 530 كه سلطان ببلخ رسيد اتسز بعلّت حسد امراى سنجر و بىمهريهاى سلطانى بخوارزم رفت و از همين تاريخ بر سنجر عاصى شد و درصدد تشكيل دولتى مستقلّ برآمد در حالى كه قراختائيان در همسايگى مشرق خوارزم بتصرّف ممالك سلجوقى شروع كرده و سيل‌آسا در كار پيشرفت به طرف مغرب بودند . جنگ اوّل بين سنجر و اتسز در ربيع الاول 533 بعد از مراجعت از غزنه اتسز به قصد فتح خاك جند و درهء سفلاى جيحون لشكر به آن سمت برد و آن نقاط را كه مطيع سلطان بودند بتصرّف خود آورد . سنجر نمايندگانى پيش اتسز فرستاد و اين حركت او را تقبيح نمود امّا خوارزمشاه از راه گستاخى نمايندگان سلطان را محبوس نمود و جميع راه‌هاى خراسان را بست . سنجر با سپاهى گران در محرّم 533 از بلخ به قصد خوارزم حركت نمود و اتسز در قلعهء هزاراسب از قلاع نزديك جرجانيّه پاىتخت خود متحصّن شد و